
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام وي يو زادگاه من در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
شهریور 1386
ثاثیر زوال گویش محلی منطقه میمه بر فرهنگ مردم
مقایسه محل سکونت اریایی ها و محل زیاداباد
جواب نظرات شما
موقعیت جغرافی روستای ویو
قدمت آبادانی منطقه میمه و ویو
وبلاگ نویسی در منطقه
موقعیت شناسی تغییرات آب و هوایی مختص منطقه میمه
فرهنگ پوشش محلی
تصاویر
تاریخچه میمه و گویش رایجی
مذهبی
قدمت گویش محلی در منطقه میمه
دانلود
شعر
بدون عنوان
تصویر سرگرمی
داستان های رضا
زیادآباد چه خبر؟
حدیث
اخبار دهیاری و شورای اسلامی روستا
روز نگار شورای اسلامی و دهیاری
مصاحبه و مقالات وی یو
بازی های محلی زیادآباد
معرفی سازمان ها مدارس و مساجد
پیگیری فعالیت های خانه فرهنگ ویو
پیام های تشکر
زیادآباد در یک نگاه
اَ _ وُ _جُ _نا
غزل سرا اشعار شاعران وی یو
مسابقه
درد دل
رابطه بين وي يو و زيادآباد؟!
مطالب منتشر شده در گاهنامه خانه فرهنگ
اس ام اس باحال
.:: www.viyu.ir ::.
سلام به همه ی دوستان، اینم اخرین پست امسال، امیدوارم خوشتون بیاد،عید همتونم پیشاپیش مبارک، سال خوبی داشته باشین. من همونم که همیشه غم و غصه ام بی شماره اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره این منم که خوبی هامو کسی هرگز نشناخته اون که در راه رفاقت همه ی هستیشو باخته هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود هر کی با زمزمه ی عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث ضجر همه ی دقایقم شد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه ی هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت
[+]
نوشته شده توسط رضا محمدی در دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت 22:57
|
|
اینم یه داستان دیگه از سری داستان های خودم![]()
امیدوارم خوشتون بیاد![]()
" اولین شب زمستون بود، زمین رو لایه ی نازکی از برف پوشونده بود و سکوت غریبی شهر رو فرا گرفته بود.تنها چیزی که یکپارچگی برفای روی زمین رو به هم می زد، ردپای پسرکی 5 تا 6 ساله بود.پسرک خیلی می ترسید، ترسی که نه از تاریکی و شب بلکه از فردا و فرداها ی بعدی بود.وقتی به دنیا اومد مادرش رو از دست داد و پدرش هم چند ماهی می شد که به خاطر کار زیاد از این دنیا رفته بود؛ به خاطر همین پسرک تنها و بی کس شده بود....."
بقیه ی داستان = ادامه ی مطلب + نظر شما
[+]
نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 15:1
|
|
چند روز پیش تو یکی از اطاقای دانشگاه یکی از سخنای امام سجاد (ع) رو دیدم که به نظرم قشنگترین سخن دنیاست....
خدایا....
من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم
و تو چون خود نداری....

[+]
نوشته شده توسط رضا محمدی در جمعه 10 اسفند1386 ساعت 19:24
|
|

[+]
نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 15:22
|
|
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
آن خدایی که بزرگش خوانی
به خدا مثل تو تنهاست بخند

[+]
نوشته شده توسط رضا محمدی در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 21:39
|
|
مثل پرواز پرنده توی قلب آسمونا
من دل رو به عشق سپردم توی قلب کهکشونا
پر زدم من تویِ چشمات با تو من پرواز کردم
من از پایان میترسیدمو آغاز کردم
ادامه مطلب
ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط رضا محمدی در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 12:13
|
|