تبليغاتX
وی یو زادگاه من
designer:reza mohammadi- www.downtown.blogfa.com
سلام، وي يو ; نام محلي زيادآباد ، روستايي است در غرب شهر ميمه كه شباهت اسمي اين روستا نيز با واژه اوستايي "وايو" به معني ايزد باد قابل توجه است. هر نظر يا انتقاد يا درخواستي که داريد در قسمت نظرات بنويسيد تاريخ تولد سايت 1386.06.13ساعت 23:15
نويسندگان وبلاگ

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام وي يو زادگاه من در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

منوي کاربري

اهل ويو هستم،ويو زادگاه من است دشت و صحرا ،باغ و بستان،این زمین،این آسمان مال من است مردمانی دارد بهتر از برگ درخت بی غل وغش،بی ریا ،خوب ،صمیمی دوستانی دارم پاکتر از آب روان و خدایی که در این آبادی ست پشت آن پرچین ها،پای آن چشمه آب،روی آن کوه بلند زندگی اینجا جاری،جاریست آری اینجا دل مردم متبلور شده از یاد خدا همه مومن ،همه هم دین و هم آیین وهمه خویش همند دیگر اینجا خبر از دود و کثافت خبر از مردم پر قبح و قباحت خبر از در گیری ،بر سر جاه و مقام خبر از آزادی،بی قیدی،بی عاری خبر از هیچ کدام اینجا نیست در عوض همه دلخوش هستند به عروسی،به عزایی،سوری به یه صحرا رفتن و به آن عشق و صفایی که در آنجا دارند و به چای آتیشی که ز هر قهوه و نسکافه خوشایندتر است وبه رفتن در باغ و نظاره گر این خلقت زیبای خداوند بودن و چه حالی دارد کندن میوه از روی درخت و همانجور نشسته خوردن که به قول بزرگتر هایم، خوردنش آن طوری بیشتر لذت و خاصیت و مزیت دارد من مسلمان هستم،قبله ام خورشید است جانمازم دشت ها،صحراها،کاریزها مهر من این خاک است که ز هر جای جهان پاکتر است اهل ویو هستم،پیشه ام شاعری است گاه گاهی می سرایم شعری از بهر ویو می نویسم هر جا تا همه خلق جهان،پیر و جوان،خرد و کلان بشناسند این روستا را تا به آن حس غریبی که در آن زندانی ست دل تنهاییشان تازه شود چه خیالی،چه خیالی من که خود می دانم،شعر من آنقدرها هم خوب نیست لیک از بهر ویو شعر گفتن کار نیما،اخوان،سهراب نیست دخترحوا..

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
امكانات


.:: www.viyu.ir ::.



تا بعد

 

سلام به همه ی دوستان، اینم اخرین پست امسال، امیدوارم خوشتون بیاد،عید همتونم پیشاپیش مبارک، سال خوبی داشته باشین.

 

من همونم که همیشه غم و غصه ام بی شماره

اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره

این منم که خوبی هامو کسی هرگز نشناخته

اون که در راه رفاقت همه ی هستیشو باخته

هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود

ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هر کی با زمزمه ی عشق دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث ضجر همه ی دقایقم شد

اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید

همه ی هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت

وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت

[+] نوشته شده توسط رضا محمدی در دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت 22:57 | |

خانه ی رؤیاها

 اینم یه داستان دیگه از سری داستان های خودم

امیدوارم خوشتون بیاد

 

" اولین شب زمستون بود، زمین رو لایه ی نازکی از برف پوشونده بود و سکوت غریبی شهر رو فرا گرفته بود.تنها چیزی که یکپارچگی برفای روی زمین رو به هم می زد، ردپای پسرکی 5 تا 6 ساله بود.پسرک خیلی می ترسید، ترسی که نه از تاریکی و شب بلکه از فردا و فرداها ی بعدی بود.وقتی به دنیا اومد مادرش رو از دست داد و پدرش هم چند ماهی می شد که به خاطر کار زیاد از این دنیا رفته بود؛ به خاطر همین پسرک تنها و بی کس شده بود....."

 

بقیه ی داستان = ادامه ی مطلب + نظر شما


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 15:1 | |

زیباترین کلام

چند روز پیش تو یکی از اطاقای دانشگاه یکی از سخنای امام سجاد (ع) رو دیدم که به نظرم قشنگترین سخن دنیاست....

خدایا....

من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم

که تو در عرش کبریایی خود نداری

من چون تویی دارم

و تو چون خود نداری....

 

[+] نوشته شده توسط رضا محمدی در جمعه 10 اسفند1386 ساعت 19:24 | |

مناجات

خواسته ی دل

[+] نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 15:22 | |

خدا!!!!تنها کسم....

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خوانی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

[+] نوشته شده توسط رضا محمدی در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 21:39 | |

عاقبت عشق!!!! جدایی...

مثل پرواز پرنده توی قلب آسمونا

من دل رو به عشق سپردم توی قلب کهکشونا

پر زدم من تویِ چشمات با تو من پرواز کردم

من از پایان میترسیدمو آغاز کردم

ادامه مطلب

ادامه مطلب


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط رضا محمدی در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 12:13 | |

:: مطالب پيشين